نامه فرهنگ

نامه فرهنگ
آخرین نظرات

۲ مطلب در اسفند ۱۳۸۶ ثبت شده است

...بیکاری

۰۲
اسفند
-گفت بازی رو دیدی؟ پسر محشر بود .... فلانی کولاک کرد.....

--اون یکی گفت : فیلمو دیدی ؟.... فلانی محشر بازی کرد .... عشقم بازیشه.... اصلا فوق العادس...

---دیگری گفت: اینا رو ول کن... پسر کاست جدید فلانی اومده بازار .... می ترکونه.... نابغست.... خیلی کارش بیسته... دمش گرم...

*اصلا نذاشتن من حرف بزنم. شروع کردن به تعریف کردن. اینقدر گفتن تا خسته شدن.

*یه کم رفتم تو فکر. یهویی یکی یه بهم زد.

-هی... کجایی ؟

* شما با این لالایی هاتون خوابم کردین.خب اینایی که میگین منو چی سننه. من چکار کنم.

شما هم با عجب چیزایی حال می کنید.

*اصلا ببینم... شمارو چی سننه . حالا چی میره تو کیسه شماها.

*هی تو ...دیشب ساعت چند خوابیدی؟

-ساعت۲

*ساعت چند پاشدی؟

-۱۰

* خاک تو سرت کنن.اینم شد زندگی.

*یه سوال ازتون می پرسم.

*شماها که اینطور از اینا اسطوره می سازید. خودتون چه هنری دارین؟ خب اینا هرکدوم یه هنری داشتن پیشو گرفتن تا به این جاها رسیدن. من مطمئنم هر کدوم از ماها یک یا چندتا هنر داریم.اگه ماهم بریم دنبال هنر خودمون ....خب ماهم اینطوری میشیم.

*یکی خطش خوبه .یکی صداش خوبه. یکی ورزشکاره..... اگه به درون خودمون مراجعه کنیم. حتما استعدادامونو کشف می کنیم. به جای وقت تلف کردن بریم دنبال توانایی های خودمون.

*یکی یه حرف خوبی می زد.می گفت : آدم وقتی نتونه خودش اسطوره بشه . از دیگران اسطوره میسازه

*خب فعلا یک رو این حرفا فکر کنیم تابعد....

  • مهدی دلبند

...پرواز سوم

۰۱
اسفند

 

 

-هی .سلام. می آی امشب بریم مهمونی؟

*کجا؟

-یه جای خوب .همه بچه ها جمعن.

*خب کجا هس؟

-یه پارتی شبونه. کلی عشق و حاله . بریز و بپاش و بزن و بکوب.

*حالا دوستات کیا هستن؟

-جات خالیه . همه هستن .دختر. پسر...

*اه. دخترا هم هستن؟ منظورت چیه؟

-آره دیگه از دوستامونن.

*خب... حالا تو این پارتی چکار می کنین؟پذیرایی چی دارین؟

-هرچی بخوای. اکس . الکل ....

*اکس دیگه چیه؟

-اکس یه قرصه. مگه تا حالا ندیدی. تامی زنی می ری توحس .دیگه تو این دنیا نیستی.

* پس تو کدوم دنیایی؟

-هپرون...

*خب بعدش؟...

-بعدش موزیک می ذاریم .تا صبح می زنیم و می رقصیم.

*عجب مهمونی شد. حالا بعد از مهمونی چیکار می کنید؟

-هیچی دیگه .نخودنخود هرکه رود خانه خود.

*همین؟

-همین دیگه .مگه شاخ و دم داره.

*ببین... یه چندتا سوال دارم میشه بپرسم؟

-آره بپرس.

*میگم .اونایی که می آن پارتی ....خانواده هاشونم می دونن؟

-دکه....هی آقارو.... کجای کاری دادا.... اینا که می آن اینجا از دست خونه فرار کردن.اجازه مجازه سیخی چند.

*آخه چرا؟

-این طور که خودشون میگن تو خانواده هاشون همیشه یا دعواست.یا تحویلشون نمی گیرن. یا اذیتشون می کنن.خب بندگان خدا هم می آن اینجا که از دست اینا راحت بشن.

*آخه می دونی. این که میگی دخترا برام عجیبه. آخه نصف شبی . یه دختر بیرون خونه. اونم با یه جوون جورواجور....

یعنی خانواده هاشون نمی آن دنبالشون .به فکرشون نیستن.

-البته بعضی هاشون از بس وضعشون خوبه میارن اینجا خرج می کنن.

*ببینم .اون پسرایی که می آ» تو این پارتی ها. اگه خواهر خودشون یه جای دیگه تو یه پارتی دیگه باشه.....

*من که موندم چی تو کله این جووناس. آخه وقتی می بینن هرروز مواد مخدر . قرصها. الکل ها چطوری جوونارو پرپر می کنه .....بازم خودشون می رن سراغ این زهرمارا.

مثلا می خوان راحت باشن و جوونی کنن.

مگه اینا به فکر آیندشون نیستن. چرا اینا این عمر جوونیشونو تلف می کنن.

-دس رو دلم نذار......هی...هی...

آخه کی به فکر ما جووناس . این از وضع خونه همون. این از وضع مدرسه ها و دانشگاه ها.

خب باید یه کمی هم به ماها حق بدی. وقتی از همه چیز زده شدیم چیکار کنیم....

  • مهدی دلبند