نامه فرهنگ

نامه فرهنگ
آخرین نظرات

۱ مطلب در تیر ۱۳۹۱ ثبت شده است

کمی دیرتر

اولین کتابی که از سید مهدی شجاعی خواندم «مردی از جنس نور»بود.کتابی با حجم کم اما معنای بسیار.«کشتی پهلوگرفته» را نخواندم.اما چندسال آن را به جای روضه های فاطمیه شنیدم.«آفتاب در حجاب» را نیز در محرم شنیدم.

وهمین شنیدن بود که مرا به  سید مهدی شجاعی جذب کرد.در نمایشگاه کتاب امسال سراغ «کتاب نیستان» را می گرفتم تا از سید هم کتابی بخرم.آخرین رمان سید را خریدم.«کمی دیرتر»

از فروشنده شنیدم که داستان قشنگی دارد و در مورد امام زمان(عج) است.

کمی دیرتر روایتی است از جنسی دیگر.محکمه ای است برای حضور و ظهور.نشانی است از دردی آشنا.سید همه حب و بغض های مهدوی خود را در قالب شخصیت های خیالی ریخته و آنها را –و در واقع خود را- به پای میز محکمه وجدان می کشاند.

شاید تا حد زیادی فاصله ادعای منتظر بودن با عمل یک منتظر در« کمی دیرتر» مشخص شده است.سید مهدی شجاعی با ترسیم صحنه های خیالی افراد منتظر را در موقیعت های مختلف می نشاند و ادعا بودن انتظار آنها را به رخشان می کشاند.در واقع می خواهد بگوید که امام زمان (عج) تنها ندای «آقای بیا»ی ما را نمی شنود،بلکه رفتار و نیت ما را هم می بیند.می خواهد بگوید انتظار واقعی آن است که در عمل خود را نشان دهد.داستان از زمان اوج ابراز ارادت به امام غایب یعنی نیمه شعبان و هنگامه نشان دادن این اوج ارادت یعنی پس از سخنرانی و مداحی و گاه برآوردن دست ها و ندای «آقابیا» بلندکردن و اعلام آمادگی برای پا در رکاب بودن شروع می شود.اسد-همان وجدان ناآرام شجاعی و همان نماینده امام –به ناگاه از میان جمعیت برخلاف موج حرکت می کند و ساز مخالف می زند و ندای «آقانیا» بلند می کند.مجلس در بهت فرو می رود و همگان نگاه های غضبناک خود را به سمت اسد نشانه می روند.مدعیان هرکدام در هیئت یک منتظر واقعی تکه ای می پرانند.محکمه از پس از مجلس نیمه شعبان شروع می شود.سیدمهدی شجاعی به عنوان یک ناظر با اسد همراه می شود تا یکایک کسانی که اسد را در معرض انواع اتهامت قرار داده اند به دعوت امام برای حضور در محضرشان لبیک گویند.اما آنچه نتیجه می شود دروغ بودن ادعاهای آنان است .شجاعی داستان را از فصل اول یعنی زمستان آغاز می کند.یعنی فصل نبودن.به فصل دوم یعنی پاییز می رسد  و پاییز یعنی فصل برگ ریزان و ریزش مدعیان.در فصل سوم نوبت به خود سید می رسد و خود را محکی می زند.کمی خود را می کوبد و کمی از خود می تعریفد.فصل آخر بهار است .فصل رویش.در برابر این همه مصداق دروغین. علامه حلی و کربلایی محمد قفل ساز مصداق های واقعی هستند که مهر تایید امام را گرفته اند.واینان اهل عملند.

به نظرم سید توانست حرف خود را بزند.اعتراض خود را فریاد زد حتی اگر نتوانسته باشد خوب صحنه آرایی کند.

این کار سبک جدیدی از پرداختن به موضوع مهدویت بود.

مرد را دردی اگر باشد خوش است

درد بی دردی علاجش آتش است

 

span lang= span lang=
  • مهدی دلبند