نامه فرهنگ

نامه فرهنگ
آخرین نظرات

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۱ ثبت شده است

همه دعوا بر سر این است .بر روی صندلی پر نمی شود نشست. صندلی باید خالی باشد تا بتوان روی آن نشست. اگر از صندلی بلند شوی و صندلی را خالی کنی لاجرم دیگری می آید و روی آن می نشیند. لیوان صددرصداست. ترکیبی از آب و خالی اگر نصف لیوان آب باشد نصف دیگرش خالی است. اگر در آن آب بریزی از خالی کم می شود و اگر از آب برداری خالی بیشتر می شود. حکایت صندلی و لیوان چیست؟ صندلی و لیوان نمی توانند خالی باشند. جمع خدا و شیطان صد می شود. خالی وجود ندارد. آنجا که خدا نباشد بی گمان شیطان است. و آنجا که خدا هست شیطان جایی ندارد.

همه دعوا بر سر این است. تسخیر مغزها. ذهن نمی تواند خالی باشد. اگر حق در آن داخل نشود باطل آن را پر خواهد کرد . در جنگ نرم عرصه نبرد فضای ذهن است. دعوا بر سر نیروی انسانی است. دعوا بر سر تسخیر مغزهاست. ذهن ما یک صندلی است اگر باورها و ارزشهای خودی در آن جانگیرند بی شک باورهای غیرخودی جایگزین می شوند. اگر کسی روی صندلی نشسته باشد به سختی می توان او را از جا بلند کرد. اگر آن شخص سست و بی اراده و بی رغبت شود به راحتی او را از جا بلند می کنند و دیگری را به جای او می نشانند. در تهاجم فرهنگی دشمن دنبال این بوده است که باورها و اعتقادات ما را سست و متزلزل نماید و در آنهارخنه ایجاد کند ؛ آنها را از ذهن ما خارج سازد و باورها و ارزش های خود را جایگزین سازد.

همه دعوا بر سر این است.

ما باید ارزش ها و اعتقاداتمان را محکم تر کنیم و آنها باید سست تر کنند.

آن صندلی ذهن و قلب ماست. آن که محکم روی صندلی نشسته و تکان نمی خورد اعتقادات ماست.و آنکه می خواهد صندلی را تسخیر نماید روی آن بشیند اعتقادات دشمن است و در این میان کسی صحنه گردان داستان است و آن شیطان و اعوان و انصار آن است.

در تهاجم فرهنگی هدف تسخیر مغزها و قلب هاست.دشمن برای این کار بهترین راه را تهاجم از راه فرهنگ یافته است.ورسانه و هنر مهمترین ابزار است.این جا همان صندلی خالی است.که ما آن را خالی کرده ایم.ما در عرصه هنر و رسانه انسان انقلابی بسیار کم داریم.

 
  • مهدی دلبند

انتظار مکتب اعتراض

بعضی واژه ها آنقدر تکرار شده اند و دچار روزمره گی شده اند که از معنای اصلی خود دور افتاده اند. اصلأ روزمره گی آنقدر مرارت آور است که واژه ها نیز رنگ می بازند و از رمق می افتند. انتظار یکی از آن واژه هاست. انتظار واژه زیبایی است . و گرچه یک کلمه است اما معنای وسیعی دارد. انتظار یعنی چشم به راه بودن. یعنی امید دیدار کسی را داشتن. در انتظار چند مفهوم نهفته است. اول امید؛ یعنی امید دیدار محبوب و معشوق و آن کس که چشم به راه او هستیم. دوم ؛ حرکت یعنی تلاش برای مهیا کردن شرایط دیدار محبوب. سوم ؛ ترس و دلواپسی از نیامدن یا دیرآمدن محبوب که زیبایی انتظار در جمع بین ترس و امید و خوف و رجا است. چهارم ؛ دو طرفه است ، یعنی عاشق و معشوق هر دو در انتظارند....«که یک سر مهربونی دردسر بی»

آن انتظار که این چهار صفت را نداشته باشد تهی از معناست. منتظر باید امید دیدار داشته باشد زیرا که امید مایه حرکت است. حرکت راز نهفته در انتظار است. انتظار آن نیست که ما را ساکن و ساکت کند ، چنین اتظاری افیون است. انتظار آن نیست که در خانه را آب و جارو کنی و دائم بگویی آقا بیا. اما هیچ کاری برای جامعه سازی و زمینه سازی نکنی. انتظار آن نیست که تنها در نیمه شعبان و صبح های جمعه خلاصه شود. انتظار خون جاری در رگ های حیات تاریخ است. انتظار آن نیست که به وضع موجود قانع باشی و تلاشی برای رسیدن به وضع مطلوب نکنی. انتظار یعنی اعتراض ، شکوه از درجا ماندن و نشدن . یعنی تلاشی همراه با امید برای شدن و ما با انتظار باید بشویم و بشکفیم . در این حرکت و تکاپو و تلاس و تلاطم و خروش باید ترسید از ضلالت ، از خطر گمراهی ، در طی این مرحله باید با خزر همراه بود. و باید از نفس و شیطان و انحراف واهمه داشت.

.... و او نیز منتظر است. منتظر ظهور و حضور ما.

و بیش از هزار سال است که او منتظر است

و.....ما هنوز حاضر و ظاهر نشده ایم.

و....ما نشده ایم.

  • مهدی دلبند