نامه فرهنگ

نامه فرهنگ
آخرین نظرات

۳ مطلب در آبان ۱۳۹۲ ثبت شده است

کم اتفاق می افتد که اسم کسی با مسمایش همخوانی داشته باشد.اسم را از آن رو آیت و نشانه گویند که گویای صفت یاویژگی مسمی باشد.آیا می شود اسم کسی که بخیل و حریص است رحمن باشد.یا اسم کسی که دروغگو است صادق باشد.ما در پیرامون خود از این کسان زیاد می بینیم.چه بسا خودمان هم یکی از آنها باشیم.

آنکه اسمش با مسمایش یکی است خوشا به سعادتش.همو خوشبخت واقعی است.یکی از این کسان «حر»است

حربن یزید ریاحی

 «حُر را در همه روایات مربوط به واقعه کربلا باصفاتی چون صداقت، شجاعت ، ادب و حفظ حرمت اهل بیت و مخصوصاً فاطمه زهرا(س) ستوده اند... و اصلاً وقایع کربلا خود شاهدی است برآنکه چراغ فطرت آزادگی و حق جویی هنوز در باطن حر، محجوب تیرگی گناه نگشته است و به خاموشی نگراییده . اما هنوز جای این پرسش باقی است که انسانی اینچنین را با دستگاه حکومتی ارباب جور چه کار؟ چگونه می توان به منصبی که حُر در دارالاماره کوفه داشت راه یافت وباز آنچنان ماند که حُر مانده بود‌؟ « آزادگی » که با پذیرش ولایت ظالمان در یک جا جمع نمی شود!»(فتح خون،آوینی)

حر...

آزاده از بند غفلت...

و دربند مولایش حسین...

و آن یک لحظه...

حر قبل از آنکه در روز عاشورا،در برابر سپاه کفر بایستد،در عاشورای درون و در برابر سپاه نفس ایستاد.اول از بند ابن زیادهای درون آزاد شد،آنگاه این پیروزی بزرگ را برای تاریخ تفسیر کرد.

حر قبل از آنکه در جهاد اصغر پیروز شود در جهاد اکبر بتکده درون را ویران کرد.

«راستی را که تحلیل وقایع تاریخ سخت دشوار است . سرّ دشواری کار ، در پیچیدگی های روح آدمی است . وقتی که مه در عمق دره ها فرو می نشیند ، اگر چه تاریکی کامل نیست، اما آفتاب پنهان است و چشم انسان جز پیش پای خویش را نمی بیند . اگر نباشد اینکه آفریدگار، ما را در کشاکش ابتلائات می آزماید ، عاداتمان را متبدّل می سازد و شیاطین پنهان در زوایای تاریک درون را در پیشگاه عقل رسوا می دارد، چه بسا که دراین غفلت پنهان همه عمر را سر می کردیم و حتی لحظه ای به خود نمی آمدیم . آنچه حُر را در دستگاه بنی امیه نگه داشته ، غفلت است ... غفلتی پنهان . شاید تعبیر « غفلت در غفلت » بهتر باشد ، چرا که تنها راه خروج از این چاهِ غفلت آن است که انسان نسبت به غفلت خویش تذکر پیدا کند . هر انسانی را لیله القدری هست که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حُر رانیز شب قدری اینچنین پیش آمد ... «عمربن سعد » را نیز ... من و تو را هم پیش خواهد آمد .اگر باب یا لیتنی کنت معکم هنوز گشوده است، چرا آن باب دیگر باز نباشد که : لعن الله امه سمعت بذلک فرضیت به ؟  »(فتح خون،آوینی)

آری من و تو را نیز عاشواریی است در پیش.چرا کربلا همچنان جاریست...

گویند حسین را منتظرانش کشتند.همان ها که نامه ها و ناله های یااباعبدالله نوشتند و گفتند.

مهدی(عج) پسر حسین نیز منتظر لبیک ماست. او هم منتظر نامه های ماست.

آیا نامه های ما بسان نامه کوفیان است...

آیا ما اهل کوفه هستیم...

  • مهدی دلبند

این سان پس از مدت ها قصد کرده «فتح خون» شهید سید مرتضی آوینی را بخوانم.ای کاش می توانستم با هامن حس و حال سید بخوانمش.چرا که این حرفها از دل بر می آید و لاجرم بر دل می نشیند.حکمت انسی می خواهد تا عاشورا را بفهمی و عاشورایی شوی.می خواهم امسال همراه سید به کربلا بروم و از نزدیک عاشقی سبک بالان بلند پرواز آسمان معرفت و سفلگی بوزینگان دنیای دون را ببینم.می خواهم امسال پرواز را به خاطر بسپارم که پرنده مردنی است.

 پس بسم رب الحسین

آغازهجرت عظیم

«در سنه چهل و نهم هجرت، ‌هنگام شهادت امام حسن مجتبی، ‌دیگر رویای صادقه پیامبر صدق به تمامی تعبیر یافته بود و منبر رسول خدا، یعنی کرسی خلافت انسان کامل، اریکه ای بود که بوزینگان بر آن بالا و پایین می رفتند. روز بعثت به شام هزار ماهه سلطنت بنی امیه پایان می گرفت و غشوه تاریک شب، پهنه ای بود تا نور اختران امامت را ظاهر کند، و این است رسم جهان : روز به شب می رسد و شب به روز. آه از سرخی شفقی که روز را به شب می رساند !

بخوان قل اعوذ برب الفلق، که این سرخی ازخون فرزند رسول خدا، حسین بن علی رنگ گرفته است و امام حسن مجتبی نیز با زهری به شهادت رسید که از انبان دغل بازی معاویة بن ابوسفیان بیرون آمده بود، اگر چه به دست «جعده» دختر «اشعث بی قیس»

آه از سرخی شفقی که روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه که بر مراد سِفلگان می چرخد !

نیم قرنی بیش از حجة الوداع نگذشته است و هستند هنوز ده ها تن از صحابه ای که در غدیر خم دست علی را در دست پیامبر خدا دیده اند و سخن او را شنیده، که: من کنت مولاه فهذا علی مولاه ...»

این پنجاه سال داستان بس عجیبی دارد.گویی همه تاریخ در این زمان خلاصه می شود.کربلا مبدأ مختصات مکانی و عاشورا مبدأ مختصات زمانی تاریخ است.همه تاریخ-حتی اکنون که من و ما در آن قرار گرفته ایم-با عاشورا تفسیر می شود.وه که شکوه و عظمتی دارد عاشورا.شور و شعور توأمان است.ترکیبی از ستیز و عاطفه.

مقام خلیفه اللهی انسان تنزل یافت وانسان پست شد و جهالت بر نور پرده افکند.بدعت ایجاد شد و امامت به خلافت تبدیل.سرچشمه سقیفه است.همان سقیفه که نقطه انحراف تاریخ پس از خود است.

چه شد؟چه اتفاقی اقتاد؟ چه سکوتی؟چه بلایی؟چه فتنه ای؟

  • مهدی دلبند
سیاست خارجی یا همان نحوه ارتباط ما با جهان خارج همواره از چالشی ترین عرصه های حیات سیاسی جمهوری اسلامی بوده است.هسته مرکزی این کشاکش آرا رابطه با آمریکا است. با یک نگاه کلی دو تفکر و روش وجود دارد

1.رابطه نداشته باشیم

2.رابطه داشته باشیم

گروه اول می گویند «آمریکا شیطان بزرگ است».خیر ما را نمی خواهد.سلطه گر و مستکبر است.نماد امپریالیسم است.اتوپیای تمدن منحط غرب است.صداقت ندارد.فقط به منافع خود فکر می کند. سابقه او در زمان پهلوی بر ما روشن است.اوتوبه نکرده،معذرت خواهی نکرده و همچنان طلبکار است.بنابراین رابطه معنا ندارد. گروه دوم اینان را آرمان گرایان و انقلابی ها و تندروها و افراطی ها ماجراجویان و...می نامند

گروه دوم می گویند می شود در عین حفظ منافع ملی مصلحت اندیشی کرد.عدم رابطه مشکلاتمان را افزون می کند.گاهی نرمش هم لازم است.نباید در دنیا تنش ایجاد کرد.او کدخدا و ابر قدرت است.زور ما به او نمی رسد.نباید بلندپروازی کرد.گروه اول اینان را مصلحت اندیشان و اصلاح طلبان و محافظه کاران و ترسوها و...می نامند

حرف آمریکا چیست؟

فلسفه مسلط فعلی که آمریکا پرچمدار آن است مبتنی بر اصل«اگر من باید باشم ،تو باید ریشه کن شوی»یا«وجود تو تهدیدی برای وجود من است»است.با این فلسفه چگونه می شود کنار آمد و تعامل کرد؟

حرف ما چیست؟

اسلام می گوید همه انسان ها باید درکنار هم هم زیستی همراه با صلح و صفا و محبت داشته و برای رسیدن به خدا در خیرات از هم پیشی بگیرند.جمهوری اسلامی خواستار ارتباط انسانی با همه است. نه به کسی ظلم می کند و نه ظلمی را تحمل می کند.

این همان سخن و راه انبیا ست.

آرمانگرایی یا دیپلماسی؟

آیا می شود دیپلماسی کرد اما آرمانگرا هم بود؟قواعد نوشته و نانوشته دیپلماسی  موجود این را از ما می خواهد.ما هم می گوییم دیپلماسی اگر بر مبنای عزت و حکمت و مصلحت باشد و ما را به آرمان ها نزدیک کند مطلوب است.بنابراین دیپلماسی باید به سمت آرمان ها جهت گیری شود.

کدام آرمان ها؟

آرمانهای انقلاب اسلامی کاملا مشخص و تعریف شده و گفته شده است«اسلام».نیازی به دوباره گویی نیست.ازقضا آرمان های آمریکا هم کاملا مشخص و تعریف شده و گفته شده است.دیپلماسی آمریکایی کاملا در راستای آرمان های آمریکایی است.«لیبرال دمکراسی»

با این تفاسیر می فهمیم که عرصه منازعه ما و آمریکا نه سیاست و دیپلماسی ،که مبانی اعتقادی و آرمان هاست.

ما برای آرمان هایمان انقلاب کردیم،13آبان را خلق کردیم،دفاع مقدس کردیم،تحریم و تهدید و تطمیع را تحمل کردیم.پای انقلاب ایستادیم.

وامروز 13آبان 1392

فریاد مرگ برآمریکایمان بلندتر و غلیظ تر و پرشورتر از همه 13آبان های گذشته است.چرا که امروز شعار«لانه جاسوسی»ما جهانی شده است.دنیا حرف ما را شنیده است.

این را دولتمردان ما باید بدانند که ما به آمریکا خوش بین نیستیم.بدبین هستیم.ما عراق و افغانستان و ویتنام نیستیم

ما ایرانیم

 

  • مهدی دلبند