نامه فرهنگ

نامه فرهنگ
آخرین نظرات

۳ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

آنچه به عنوان علوم انسانی در دانشگاه می خوانیم،ترجمه است.کتاب هایی که به زبان های انگلیسی، آلمانی ،فرانسوی و... نوشته شده و به زبان فارسی ترجمه شده است.

مفاهیم در جهان زیست ذهنی و فرهنگی و جغرافیایی متفکر غربی ساخته شده و مخصوص زمان و مکان خود است.پس غالبا برای تبیین مسائل در همان زمان و مکان کاربرد دارد.جهان زیست ما با غرب متفاوت است.ما نه غرب هستیم و نه غربی.غالبا نظریات مطرح شده عام تلقی می شوند که برای هرملتی قابل استفاده است.

سوال اساسی این است:

چگونه نظریه ای که در جهان بینی و انسان شناسی و معرفت شناسی غیر الهی شکل گرفته برای یک جامعه خدامحور قابل استفاده است؟

وقتی ما در اصول بنیادی شناخت با غرب متفاوت بلکه متضاد می اندیشیم،چگونه خود را با تولیدات فکری آنها اداره می کنیم؟

مگر اینکه تلاش کنیم جامعه خود را هرچه غربی تر کنیم.مسئله ای که 500سال است با آن درگیریم.منظور از روشنفکر در اصطلاح متداول کسی است که تنه اش به تنه غرب خورده و زندگی و منش و بینش غربی را دیده ودر مورد خود و اندیشه ها و عقاید و منش ها و بینش های خود به فکر فرو رفته است.و در آخر به ایت نتیجه می رسد که:

سنت ها مایه عقب ماندگی ماست

دین سنت است وباید ما مدرن شویم

ما از خود چیزی نداریم و باید مثل غرب با سنت ها و جادوها و افسون ها و عقاید کهنه –ودین- خداحافظی کنیم.

می شود التقاطی هم فکر کرد.می توانیم مفاهیم خودمان را با مفاهیم آنها قاطی کنیم و ملغمه ای درست کنیم.

چرا همواره این حرف وجود دارد که ما باید اندیشه های غرب را بخوانیم و بدانیم و براساس آنها فکر کنیم و عمل کنیم.اگر بدانیم علمی هستیم و روی ما حساب باز می کنند و اگر ندانیم و آنها را نقد کنیم غیر علمی هستیم.

می شود کاری کرد که غربی ها مجبور باشند بیایند و حرف های ما را بخوانند؟همانطور که قبلا این کار را کردند و بهره آن را بردند.

البته برای رد غرب ،باید غرب را خواند.اما نباید غربزده شد.

تکلیف این تحول در علوم انسانی و الگوی پیشرفت اسلامی ایرانی چه می شود؟منظور چیست؟

 

  • مهدی دلبند

 

هر لحظه که قافله تمدن بشری به پیش می رود،جهان در شرایط حساس تر و پیچیده تری قرار می گیرد.گویی تاریخ در حال نزدیک شدن به نقطه عطف خود است. قطار تمدن پس از عبور از فراز و نشیب های بسیار اینک  در حال گذر از پیچ عظیم تاریخ است.آنچه این سیر تاریخی به ما نشان می دهد این است که پس از پشت سر گذاشتن تونل های تاریک و دره های عمیق و پیچ های خطرناک ،اینک لحظه حساسی فرا رسیده و ما باید به سلامت از آن بگذریم و وارد دوران طلایی بشر که انتظار آن را می کشید بشویم.شرایط گیتی خود را برای طلوع تمدن نوین اسلامی آماده می کند. چگونه باید عبور کرد؟مسئله این است.

به وجود آمدن یک تمدن معلول تجمیع عزم ها و اراده ها است.اراده های نظام ساز وعالم ساز که قدرت سرپرستی عالم را دارند و محکوم به قوانین ومحدودیت ها و الزامات تمدن نیستند.عبور سالم ومطمئن نیازمند اراده های پولادین است.باید قوانین موجود تمدنی را برهم زد و بستر تمدن الهی را فراهم کرد.باید خود را مهیای خیز بزرگ تاریخی کرد.باید عزم ها را جزم کرد و بند پوتین ها را محکم بست و آهنگ مبارزه سر داد که«تاشرک و کفر هست مبارزه هست و تا مبارزه هست ما هستیم»

قرعه کار به نام ملت ایران افتاده است تا بار این امانت را به دوش گیرند.اکنون باید این آگاهی در جامعه ایجاد شود که رسالت بزرگ ما در این برهه از تاریخ ،حفظ انقلاب اسلامی با تمام وجود است.انقلابی که میراث انبیا است و البته نگهداشت آن محتاج صبر و بصیرت است.باید تمام جهت گیری های ما به سمت تمدن نوین اسلامی باشد.

اگر این وعده الهی است که «زمین را مستضعفان و خوارشمرده شده گان به ارث خواهند برد»و اگر امروز پابرهنگان و مظلومان عالم به پا خواسته اند دیگر گاه سکوت و سکون نیست.

آیا جز این است که جرقه این تحول عظیم را انقلاب اسلامی روشن کرد؟

آیا جز این است که ما امروز ام القرای جهان اسلامی و پیشوای آزادیخواهان جهان هستیم؟

آیا جز این است که این انقلاب باید به انقلاب جهانی حضرت مهدی موعود(عج) متصل شود؟

پس اگر چنین است دیگر نشستن چه سود؟

ما را چه می شود اگر برنخیزیم و معادلات ظالمانه حاکم را بر هم نزنیم و برعلیه نفس اماره جهانی و شیطان اکبر قیام نکنیم؟

چگونه می توان دست روی دست گذاشت و بدون تلاش و مجاهدت و صبر و بصیرت به هدف رسید؟

باید از ملامت غیر هراسی به دل راه نداد.

باید به پا خاست.

باید اراده کرد.

باید مبارزه کرد.

.....

 

 
  • مهدی دلبند

از اساسی ترین سؤالاتی که برای من و همه ی آنانی که دل در گرو این انقلاب و آرمانهایش بسته اند و یا حتی آنانی که سر عناد و دشمنی با این انقلاب دارند این ست که انقلاب اسلامی که راه جدیدی را فراروی بشر گشوده است و وعده های بسیاری نیز داده است  و زیر بیرق دین مدعی ایجاد تمدنی جدید برمبنای الهیات وحیانی است چگونه می خواهد این ادعاها را عملی سازد؟من که مانند بسیاری از کسان قصد آن دارم که تنها تعصب و جزمیت محض و طرفداری بدون تعقل را پیشه خود نسازم روزانه با انبوهی از سؤالات درگیرم.پیش فرض های اندوخته شده در طول سال های زیستن در فضای انقلاب اسلامی به طور مدام زیر رو می کنم و اکنون که با فضای روشنفکری و جامعه شناسی آشنا شده ام بیشتر از قبل دچار تلاطم می شوم.من نمی دانم تعارض های ساخته شده در ذهنم را چگونه حل کنم.از یک سو این انقلاب فریاد دین سر می دهد و مسئول اثبات کارامدی دین در اداره بشر شده است و از سوی دیگر فرزندان خود را با پیاله الهیات شرک آمیز و آموزه های غیردینی علوم انسانی تغذیه میکند.چگونه می شود تنها با چسباندن پسوند اسلامی و انجام اقدامات قهرآمیز و سلبی یا ایجابی نامناسب نرم افزار اسلامی برای  تمدن سازی ایجاد کرد؟

آیا امکان جامعه شناسی اسلامی وجود دارد؟

آیا جامعه شناسی موجود ما را به سر منزل مقصود می رساند؟

این جامعه شناسی تاکنون چه گرهی از گره های نظام دینی ما را حل کرده است؟

 
  • مهدی دلبند